علوی

  • خانه 
  • رمان های امنیتی  

ستاره آبی 

23 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت سی‌ام - نمی‌توانم عمق نگاهش را بخوانم و بفهمم که چه چیزی ذهنش را اینگونه مشغول کرده است.  سعی می‌کنم روال جلسه از دستم خارج نشود، ادامه می‌دهم: -به جز بن تیلور که گمونم باید نفر اصلی باشه، ما به سه نفر دیگه توی… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

23 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت بیست و نهم - حدود دو ساعت بعد، وقتی کمیل و خانم تابش خودشان را با اولین پرواز به تهران می‌رسانند و مستقیم به اتاق جلسات سازمان می‌آیند، من به همراه مقداد وارد اتاق می‌شوم.  بعد از احوال پرسی گرم با کمیل و تبریک… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

23 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت بیست و هشت - مشتاقانه همراه با مقداد به داخل سایت می‌روم و خودم را به سیستمی که مهندس پشت آن نشسته می‌رسانم. مهندس می‌خواهد از روی صندلی‌اش بلند شود که از او می‌خواهم تا به کارش برسد. پس توضیح می‌دهد: -آقا با توجه به… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

23 شهریور 1401 توسط العبد
​۲۷ حاج صادق با همان متانت همیشگی نگاهم می‌کند: -خدا همیشه حواسش بهمون هست. دست کم شش هفت بارش رو خودت توی پرونده‌ی مختلفی که در دست داشتی احساس کردی. سپس تاکید می‌کند: -عماد ما خیلی وقت نداریم. اولا باید خیالمون رو از بابت پیمان راحت کنی و بعد هم هر چه… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

23 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت بیست و شش - حاج صادق می‌پرسد: -راستی گزارش پیمان رو بهم ندادیا، باید از این ور و اون‌ور زودتر خبردار بشم؟ سرم را پایین می‌اندازم و با شرمندگی جواب می‌دهم: -ببخشید آقا، همین که پام به اتاق رسید گیر کردم بین این… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

23 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت بیست و پنج - صدای کوبیده شدن انگشت به روی درب اتاقم باعث می‌شود تا کمی جا بخورم، سرم را برمی‌گردانم و حاج صادق را می‌بینم که در قاب چهارچوب درب قرار گرفته است. فورا تعارفش می‌کنم تا وارد اتاقم شود. لبخندی می‌زند و… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

23 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت بیست و چهار - مقداد یک چشم می‌گوید و من هدفونم را روی گوشم می‌گذارم تا بقیه‌ی صحبت‌ها را از دست ندهم. خیلی طول نمی‌کشد که ماشین تکان دوباره‌ای می‌خورد و در پارکینگ سازمان متوقف می‌شود.  هدفونم را روی میز می‌گذارم و… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

23 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت بیست و سه - یاعلی… دانشجوهای هسته‌ای؟ در کسری از ثانیه به یاد آخرین صحبت‌های میتار می‌افتم. میتار برایم از خانه‌های امن اسرائیل و بهائیت در ایران گفته بود، از قول همکاری همه جانبه‌ی منافقین و رجوی! من به رجوی و… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

23 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت بیست و دوم - چند لحظه‌ای ساکت می‌شود و سپس ادامه می‌دهد: -لازمه دوباره تکرار کنم؟ برخوردتون باید خیلی خوب باشه. توی بوتیک با زبون شوخی و دوستانه به مشتری‌های خانم بگید می‌دونی اگه با این لباس یه بخشی از موهات رو بیرون… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

23 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت بیست و یکم - کمی حساس می‌شوم. سپس چشم‌هایم را می‌بندم و سعی می‌کنم مکانی که پیمان تعریف می‌کند را تجسم کنم. با چشم‌های بسته می‌پرسم: -روی تخت اتاق ماساژ کسی خوابیده بود؟ یا اصلا ماساژوری اون طرفا بود که منتظر ارباب رجوع… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

23 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت بیستم - از طرفی با دیدن این حال پریشان پیمان ناراحت می‌شوم و از سمتی تماشای کنترل خشمش لبخند ناخودآگاهی را به روی لب‌هایم می‌نشاند. پیمان شاکی می‌شود: -به چی می‌خندی نوکرتم؟ شما که جای من نبودی یارو بهت تعارف استخر… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

23 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت نوزدهم - فصل سوم «عماد» پشت ماشین ون سازمان مشغول چک کردن شنودهایی که در خانه‌ی سوژه کار گذاشته‌ایم هستم که مقداد از داخل فلاسک یک لیوان چایی تازه دم برایم می‌ریزد. تشکر می‌کنم و مقداد در جواب می‌گوید: -انجام وظیفه است.… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

23 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت هجدهم - شبنم اجازه‌ی حرف زدن به مهران را نمی‌دهد و خودش می‌خواهد گندی که او زده را جمع کند: -هیچی، اینجا حرف، حرف منه‌. ما هیچ کاری با بار تو نداریم و همون‌طور که خودت گفتی صفر تا صد مسئولیت این بار پای خودته و هیچ ربطی… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

23 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت شانزدهم - دستی به موهای لخت و نه چندان بلندم می‌زنم و می‌گویم: -جالبه، خواسته‌ی کم و معقولیه؛ ولی گمونم همین چند لحظه‌ی پیش شما داشتید در مورد هوش من صحبت می‌کردید… پس انتظار ندارید که..‌. شبنم لبخندی می‌زند و… بیشتر »
 نظر دهید »
شهریور 1401
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

علوی

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس