علوی

  • خانه 
  • رمان های امنیتی  

ستاره آبی 

22 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت پانزدهم - مات و مبهوت به سفیدی دندان‌های مرتبش نگاه می‌کنم که از بین سرخی لب‌هایش حسابی به چشم می‌آید. خنده‌اش که تمام می‌شود، خودش را روی صندلی جا به جا می‌کند و می‌گوید: -پیمان فکر نمی‌کنم تو آدم مذهبی و افراطی باشی،… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

22 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت چهاردهم - اضطراب شبیه خونی که در رگ‌هایم می‌چرخد؛، در کسری از ثانیه به کل بدنم رسوخ می‌کند.  نفس کوتاهی می‌کشم و به خودم دلداری می‌دهم که همه چیز تحت کنترل است. من ساغر را دوست دارم، این که دیگر دروغ و کلک نیست و… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

22 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت سیزدهم از پله‌ها که پایین می‌آیم، متوجه می‌شوم که طبقه‌ی پایین یک سالن بزرگ است که شامل استخر، جکوزی آب سرد و گرم و سونای خشک و بخار و سیستم پیشرفته‌ی مه خنک است.  با دقت به دور و اطراف نگاه می‌کنم. در سمت دیگر… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

22 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت دوازدهم - با لبخند حرفش را تایید می‌کنم. مهران دستش را به طرفم دراز می‌کند و می‌گوید: -ما از آشنایی باهات خیلی خوشحالیم پیمان. رد لبخند را به روی صورتم تمدید می‌کنم و می‌گویم: -لطف دارید، منم همین‌طور.  سپس از بین… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

22 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت یازدهم - جمعیت چهل و سه، چهار نفره‌ی حاضر در ویلا بی‌تفاوت به نگاه‌های عجیب و مرموز چند لحظه‌ی پیش لبخند می‌زنند و مشغول تشویقم می‌شوند‌. احساس عجیبی دارم، فکرش را هم نمی‌کردم که اینچنین مورد استقبال قرار بگیرم. در جو… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

22 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت دهم - صدای خنده‌ی بلند حضار من رابه سالن برمی‌گرداند و مردی که متکلم وحده است، ادامه می‌دهد: -اولین اتفاق مهم، تولد ژینوس عزیزه که خیلی برای ترویج دین ما در ایران و علی الخصوص شهرستان کرج زحمت کشیده.  جمعیت برایش… بیشتر »
 2 نظر

ستاره آبی 

22 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت نهم - هوای بیرون از ویلا به قدری سرد است که وقتی وارد فصای سر پوشیده داخل می‌شوم، گرما به تک تک سلول‌های بدنم منتقل می‌شود. مرد و زن‌های زیادی داخل سالن هستند که هر کدام خود را مشغول به کار خاصی کرده‌اند. در نگاه اول… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی

22 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت هشتم - لبم را غنجه می‌کنم: -چه ایرادی داره؟ اذونه دیگه؟  می‌خندد و با کرشمه می‌گوید: -از کدوم؟  سپس دستش را به طرفم دراز می‌کند. ناخن‌های روی دستش حسابی مرتب و لاک خورده به چشم می‌آید. گوشی موبایلم را از بین… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

22 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت هفتم - اقلیت؟ این سوال را از خودم می‌پرسم و چند ثانیه به این کلمه فکر می‌کنم.  با این که می‌توانم حدس بزنم منظور ساغر دقیقا چیست؛ اما سوال می‌کنم: -منظورت از اقلیت مذهبی زرتشتی و مسیحی و کلیمیه؟! یا مسلمان اهل… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی

22 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت ششم - چند لحظه ساکت می‌شوم. نمی‌توانم باور کنم که ساغر به من از خودش دروغ گفته است… نگفته؛ اما با دست کم با رفتارش خودش را فرد دیگری معرفی کرده است. سرم را پایین می‌گیرم و به دروغ‌هایی که خودم گفتم فکر… بیشتر »
 نظر دهید »
شهریور 1401
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

علوی

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس