علوی

  • خانه 
  • رمان های امنیتی  

ستاره آبی 

24 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت چهلم - ناگهان یک سوال تمام بدنم را کرخت می‌کند: اگر قطع کردن تصاویر چاره‌ی کار نباشد چه؟ اگر دیگر نتوانیم تصاویر دوربین‌ها را وصل کنیم، چه؟ آن وقت من می‌مانم و کمیل که تک و تنها درون ویلایی است که هیچ اطلاعات درست و… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

24 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت سی و نهم - کلافه می‌شوم و می‌گویم : کمیل صدات خوب نمیاد تکه‌تکه بگو بزار بفهمم…  می‌گوید: -می‌تونم… داخل بشم… ولی در… قفله. سپس مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد : -می‌شه بازش کرد… ولی…… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

24 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت سی و هشتم - شاسی بی‌سیم را محکم‌تر فشار می‌دهم: -می‌گم خوب داخل خونه رو چک کن، با چشم‌هات همه‌جا رو جارو کن.  کمیل بی‌حوصله جواب می‌دهد: -صدات رو خیلی‌ خوب ندارم؛ ولی گمون کنم متوجه شدم چی گفتی… خیلی خب حواسم… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

24 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت سی و هفتم -  بعد از چند تکان شدید که در روی مانیتور می‌بینم، متوجه می‌شوم که کمیل حالا خودش را به لبه‌ی دیوار رسانده و مشغول چک کردن دقیق اوضاع داخل ویلا است.  با دوربین‌های هوایی کاملاً به موقعیتی که در آن… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

24 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت سی و ششم - از شوخی بی وقتش حرصم می‌گیرد؛ اما تشخیص می‌دهم صرفاً در مورد ورودش به داخل ویلا صحبت کنم. پس تاکید می‌کنم: - خوب حواست رو جمع کن کمیل. آدم کشتن برای این یارو مثل آب خوردن می‌مونه. بعدشم حتی اگه خوش‌شانس باشی… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

24 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت سی و پنجم - نیم نگاهی به کمیل می‌اندازم و می‌گویم: -بهتره این چند دقیقه تا شروع عملیات رو یه گوشه تو همین ماشین با خودت خلوت کنی تا تمرکز کافی واسه انجام این کار رو داشته باشی. با حرکت سر حرفم را قبول می‌کند و به کنجی… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

24 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت سی و چهارم - بچه‌های تیم کمکی به همراه من و کمیل وارد ساختمان مشرف به ویلا می‌شویم و با رعایت تمامی نکات امنیتی خودمان را واحد اقای علی آبادی می‌رسانیم.  همراه با صاحب خانه به پشت پنجره می‌رویم تا از آنجا نگاهی به… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

24 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت سی و سوم - درب اتاقم را باز می‌کنم و روی صندلی‌ام ولو می‌شوم. شقیقه‌ام از شدت فشار کاری زیاد و اضطراب غیر قابل توصیفی که با آن دست و پنجه نرم می‌کنم، نبض می‌زند. یعنی آن‌ها به فکر ضربه زدن به تاسیسات اتمی ما هستند؟… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

24 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت سی و دوم - نگاهی به مقداد می‌اندازم و با دیدن چهره‌اش متوجه می‌شوم که او نیز شبیه من این موضوع را فراموش کرده است.  رو به حاج صادق توضیح می‌دهم: -حتما در اولین فرصت رد اون بوتیک هم می‌زنیم و حکم دسترسی بهش رو… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

24 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت سی و یکم - قطره‌ی عرقی از حوالی شقیقه‌ام به روی ریش‌هایم می‌چکد. نامطمئن و با شرمندگی می‌گویم: -آقا راستش شب مهمونی ساغر و مهران و شبنم هر کدوم جداگونه از توی ویلا خارج شدن و رفتن به سمت خونه‌هاشون. تیم ت میمی که برای… بیشتر »
 نظر دهید »
شهریور 1401
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

علوی

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس