علوی

  • خانه 
  • رمان های امنیتی  

ستاره آبی 

27 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت پنجاه - مطمئنم که هر کدام از این نفرات تابه‌حال باید خبرهای جدیدی از پرونده به دست آورده باشند.  مقداد شبیه رباتی برنامه‌ریزی‌شده توی صندلی‌اش فرورفته و بدون مکث به روی دکمه‌های کیبوردی که روبرویش قرار گرفته… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

27 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت چهل و نهم - کمیل با لبخندی کم رنگ حرفم را تایید می‌کند. سپس دستم را می‌گیرد و کمک می‌کند تا بلند شوم تا روز جدید کاریمان را آغاز کنیم. روزی‌ که با پیامک تیم مراقبت ویلا روی خط امن من رنگ‌وبوی تازه‌ای به خود می‌گیرد:… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی

27 شهریور 1401 توسط العبد
- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت چهل و هشتم - فصل چهارم «عماد» چشم که باز می‌کنم خودم را داخل ویلای بن تیلور می‌بینم، در میان زن و مردهایی که با لباس‌های نامناسب می‌رقصند و نوشیدنی می‌خورند. از خودم سوال نمی‌کنم که چرا هیچ‌چیز از بیدار شدنم را به‌خاطر… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

27 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت چهل و هفتم - سپس حاج صادق نفس عمیقی می‌کشد و ادامه می‌دهد: -خب حاج عماد تعریف کن ببینم چی‌کار کردید؟  از سیر تا پیاز اتفاقات امشب را توضیح می‌دهم و در آخر با نشان ‌دادن سوغاتی‌های کمیل از داخل ویلا می‌گویم: -یه‌کم… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

27 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت چهل و ششم - آینه آسانسور بی‌رحمانه‌تر از چیزی که انتظارش را داشتم سیاهی زیر چشمانم را به رخم می‌کشد. رنگ ‌پریده و فرسوده شده‌ام، موهای جوگندمی‌ام هم حسابی به چشم می‌آید و چین‌وچروک‌های روی صورتم خبر از درونم می‌دهند که… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

27 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت چهل و پنجم - نفس کوتاهی می‌کشم و جواب می‌دهم: -خوبم، چیزیم نیست… تو چه خبر؟ چرا برنگشتی سازمان؟ کمیل شانه‌ای بالا می‌اندازد: -طاقت نیاورد دلم، ؛بخاطر خبرهای فراوونی دارم. راستش بن تیلور قبل از اینکه هوس شنا کردن… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

27 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت چهل و چهارم - مهندس جوابی برای سوال‌هایم ندارد و تنها اظهار بی‌اطلاعی می‌کند. از او می‌خواهم تا بیشتر روی این سه نفر کار کند. سپس شاسی بی‌سیم را فشار می‌دهم و با نوک انگشت دستم لمس می‌کنم: -چی‌کار کردی بزرگوار؟ الان… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

27 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت چهل و سوم - خیلی طول نمی‌کشد که صدایش را از حفره‌های راه راه بی‌سیم به گوشم می‌رساند. -عماد این یارو داخل ویلاست، دختره هم الان رفت پیشش.  ابروهایم را به‌هم نزدیک می‌کنم: -این وقت شب پا شده اومده این‌جا که چی‌کار… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

27 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت چهل و دوم - به مقداد نگاه می‌کنم و می‌گویم: - وصل کن بزرگوار، چاره دیگه‌ای نداریم و باید توکل کنیم.  مقدار قبل‌از وصل کردن دوربین‌ها نگاهم می‌کند و می‌گوید: -شرمنده‌ام آقا فکر نمی‌کردم دوربین‌ها انقدر روی سیستم… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

27 شهریور 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت چهل و یکم -  دل توی دلم نیست که قرار است چه اتفاقی بیفتد. اصلا کمیل چرا به ‌یک‌ باره تصمیم گرفت که به داخل ویلا برود؟ سر و کله شبنم دیگر از کجا پیدا شد؟  ناخودآگاه به‌صورت مقداد چشم می‌دوزم که با ترس نگاهم… بیشتر »
 نظر دهید »
شهریور 1401
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

علوی

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس