علوی

  • خانه 
  • رمان های امنیتی  

ستاره آبی 

16 مهر 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت آخر بدنم شروع به لرزیدن می‌کند. غباری در پیش چشم‌هایم شکل می‌گیرد که قابل توصیف نیست. هنوز یک ثانیه از جدا شدن پهباد از پیش چشم‌هایم نگذشته است؛ اما در نظرم هر ثانیه به قدر چند سال می‌گذرد… زمان به یک باره برایم… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

16 مهر 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت صد و یک - با دیدن صحنه‌ی کشته شدن پیمان فورا جایم را تغییر می‌دهم و سعی می‌کنم شبنم را در بهترین حالت هدف بگیرم. سپس چند باری به سمتش شلیک می‌کنم؛ اما موفق نمی‌شوم دستش را هدف قرار دهم.  کمیل که بیخ گوشم و پشت درب… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

16 مهر 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت صدم- متوجه تعداد پله‌ها نمی‌شوم، یک نفس به سمت درب پشت بام می‌دوم. برایم فرقی نمی‌کند ساغر یا شبنم در چهار چوب درب ایستاده‌‌اند. بیست ثانیه مدت زمانی نیست که بتوانم به دستگیری هر کدامِ آن‌ها فکر کنم و باید هر طور که شده… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

16 مهر 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت نود و نه - راهرویی که از آن رد می‌شویم پر است از در و پنجره‌هایی چوبی و شیشه‌های ترک برداشته شده و کدر که نمی‌شود هیچ چیزی را از آن طرفش دید. من تنها بر حسب وظیفه قبل از عبور کردن از کنار هر کدام از اتاق‌ها با نوک انگشت… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

16 مهر 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت نود و هشت - منصور که خودش را آماده رویارویی با من کرده اسلحه‌اش را بالا می‌آورد تا به سمتش شلیک کند… زمان در پیش چشم‌هایم روی دور کند می‌رود، منصور دست لرزانش را به حالت نود درجه بالا می‌آورد و انگشتش را روی ماشه… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

16 مهر 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت نود و هفت - تمام نیرویی که در بدنم دارم را جمع می‌کنم تا دست کمیل را عقب بکشم.  نمی‌توانم از جایم تکان بخورم و تنهاذکاری که از دستم برمیاید این است که منتظر بمانم تا درب باز شود و من و کمیل را از روی پله‌ها به… بیشتر »
 نظر دهید »

ستاره آبی 

16 مهر 1401 توسط العبد
​- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت نود و شش - با شنیدن پیغام ایوب مطمئن می‌شوم که دیگر صبر جایز نیست و باید هر چه زودتر دست به کار شویم. از درب انبار فاصله می‌گیرم و با خط مخصوصی که همراهم است، شماره رابطمان در دوبی را می‌گیرم تا حالی از بن تیلور بپرسم.… بیشتر »
 نظر دهید »
مهر 1401
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

علوی

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس