ستاره آبی
16 مهر 1401 توسط العبد
- رمان امنیتی ستاره آبی - - قسمت آخر بدنم شروع به لرزیدن میکند. غباری در پیش چشمهایم شکل میگیرد که قابل توصیف نیست. هنوز یک ثانیه از جدا شدن پهباد از پیش چشمهایم نگذشته است؛ اما در نظرم هر ثانیه به قدر چند سال میگذرد… زمان به یک باره برایم… بیشتر »