علوی

  • خانه 
  • رمان های امنیتی  

هادی فِرز 

21 مهر 1401 توسط العبد
​بسم الله الرحمن الرحیم 🔸🔸 هادی فِرز 🔸🔸 ✍️ محمد رضا حدادپور جهرمی «قسمت هشتم» هادی چشماش باز و بسته بود. پسره همین جوری که وایساده بود بالا سرش، به اون دو نفر گفت: خیلی وقت نداریم. زود باشید. هنوز حرفش کامل نشده بود که هادی غلت خورد و محکم با پای راستش… بیشتر »
 نظر دهید »

هادی فِرز 

21 مهر 1401 توسط العبد
​پسره خم شد و همینطوری که پایین بود و داشت چایی خشک میریخت تو قوری، صداش میومد و همین جور ور میزد: آره … میگفتم … تا اینکه با یکی آشنا شدم … دعوتم کرد یه استکان چایی … اتفاقا اونم چاییش هندی بود. مثل خودم با چایی کارخونه ای و… بیشتر »
 نظر دهید »

هادی فِرز 

21 مهر 1401 توسط العبد
​بسم الله الرحمن الرحیم 🔸🔸 هادی فِرز 🔸🔸 ✍️ محمد رضا حدادپور جهرمی «قسمت هفتم» هادی و پسره به هم زل زده بودند. نظر و بچه هاش از استرس داشتند میمردند. مدام این پا و اون پا میکردند و دلشون میخواست فقط اون لحظه هادی دهن باز کنه و یه کلمه حرف بزنه و پسره از… بیشتر »
 نظر دهید »

هادی فِرز 

21 مهر 1401 توسط العبد
​پسره صفحه رو برگردوند. چشماش چهار تا شد. هادی گفت: سه چهار ماه قبل، اون دو ساعتی که سیستمت هک شد، کار بچه های من بود. من برای اون دو ساعت، خیلی هزینه دادم. تمام سرمایه ای که در طول کلّ جوونیم به دست آورده بودم دادم تا اینکه فقط بفهمم کی هستی و چی داری؟… بیشتر »
 نظر دهید »

هادی فِرز 

21 مهر 1401 توسط العبد
​بسم الله الرحمن الرحیم 🔸🔸 هادی فِرز 🔸🔸 ✍️ محمد رضا حدادپور جهرمی «قسمت ششم» بالاخره اون شب، صبح شد. اما برای هر کسی یه جور خاص. برای نظر و بچه هاش کنار دروازه قرآن. رو چمنا. رو آسفالت. دو سه تا دیگه از لات و لوتا تو خیابونا. برای الهه یه جور. برای آبجی… بیشتر »
 نظر دهید »
مهر 1401
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

علوی

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس